بعد از رفتن انها پسر و عروسم هم عازم محل کارشان شدند.من هم لباس پوشیدم و از اپارتمان بیرون رفتم.جلوی ورودی مجتمع سطح شیبدار درست کرده اند و من به راحتی توانستم با ویلچیر از مجتمع خارج شوم.پیاده رو صاف و یکدست بودو محلی هم برای عبور ویلچیر درست کرده بودند.وارد سوپر مارکت شدم و کمی خرید کردم .یک کار بانکی هم داشتم که انجام دادم.هم فروشگاه و هم بانک سطح شیبدار داشتند.
به خانه که برگشتم از موسسه توانبخشی تماس گرفتند و گفتند ماشین میفرستند که برای کارهای فیزیوتراپی و اب درمانی به موسسه بروم.
ظهر که مرا به خانه رساندند برادرم تماس گرفت و گفت از اداره ...تماس گرفته اند و گفته اند پرونده ای که چند سال منتظر رسیدگی بوده با مدیریت جدید اداره کارش تمام شده و میتوانیم برویم تحویل بگیریم.
بعد پدرم تماس گرفت و گفت مقدار کمی محصول لیمو ترش داشته اند و فروخته اند و چک خریدار بلافاصله وصول شده.
به بالکن رفتم.روی یکی از صندلی ها نشستم و از هوای صاف و پاک لذت بردم.
عصر وقت چشم پزشکی داشتم.راس ساعتی که وقت داده بودند دکتر مرا پذیرفت.جلوی مرکز پزشکی هم جای پارک بود و بی دغدغه وارد مرکز شده بودم.دکتر نیم ساعتی برای معاینه چشم و پرس و سوال از وضعیت عمومیم و داروهای مصرفیم وقت گذاشت.در مورد مشکلم توضیح داد و عوارض داروهای جدید را هم گوشزد کرد.
شب توانستیم در پارکی نزدیک خانه کمی بگردیم و بعد از ان به یک رستوران زیبای سنتی رفتیم و با شادی و شوخی و خنده شام را صرف کردیم.خدا را شکر پسر و عروسم هردو به محض فارغ التحصیلی مشغول به کار شده اند و حقوق خوبی دریافت میکنم.خودم هم از حقوق بازنشستگی بالایی برخوردارم و بخاطر معلولیت از حمایت همه جانبه دولت برخوردارم.بیمه هم که کاملا رایگان است.
کارگری که هفته ای یکی دو روز برای کمک در کارهای خانه به منزل ما میاید سر وقت امده بود و بعد هم کلید را به نگهبان تحویل داده بود و رفته بود.
شب پسر بزرگم تماس گرفت.با داشتن مدرک مهندسی درامدش انقدر هست که بتواند تعطیلاتش را بصورت خیلی ساده هر سال در یک کشور بگذراند.
ناگهان با صدای بلند گوی کاسه بشقابی از خواب پریدم.چند دقیقه ای چشمانم را مالیدم تا متوجه شدم که چه رویای شیرینی بود.کار 'بیمه رایگان'وظیفه شناسی افراد 'مورد اعتماد بودن افراد و سازمانها و...
کم مانده بود ابرهای صورتی هم به خوابم اضافه شوند.
برچسب:
نویسنده: کیارش کریمیان