یاد یکی از همکلاسی های قدیم میافتم.چند سال قبل برای کاری به اداره ما مراجعه کرده بود.سی سالی میشد که مرا ندیده بود.به محض اینکه وارد اطاقم شد و سلام کرد ,با دو دوست صورتش را چنگ زد و گفت:وای چرا این ریختی شدی ؟کو اون پوست برگ گلی؟کو اون قد و بالای رعنا؟
خندیدم و گفتم:دوران جوانی که نشنیده بودم حرفی از پوست برگ گلی و قد رعنایم بزنند.
با خودم فکر کردم ای کاش تعریف و تمجیدهایمان را به موقع برای دیگران خرج کنیم.
به موقع به بچه هایمان بگوییم دوست داشتنی هستند,با هوشند,زیبا هستند,ها هر حسنی که دارند.نگذاریم برای روزهای اخر زندگیشان یا پس از مرگشان.
برچسب:
نویسنده: کیارش کریمیان