خرید بک لینک
مشغول گشت و گذار در پست های اینستاگرامی بودم که چشمم به عکسی خورد.چند جوان پارچه نوشته ای را بدست گرفته بودند که نوشته های ان نشانگر تعریف از شجاعت و دلیری جوانان یک شهر داشت و کمی هم جنبه طنز به ان اضافه شده بود.کامنت ها برایم مایه تاسف بود.نوشته بودند که اینها چند جوان غربتی هستند. جوانان .....هیچوقت اینقدر داغون نیستند. مهاجرها امدند و اینجا را خراب کردند.و....

تمام کامنتها حرفهایی از همین قبیل بود.

یاد سالهای جوانیم افتادم که دانشجوهای تهران برای ما پشت چشم نازک میکردند و بچه شهرستانی میگفتند.یا چند سالی از دوران اشتغالم افتادم که مدام سرکوفت غیر بومی بودن را به ما میزدند و میگفتند شرتان را کم کنید.

من از نوجوانی به بعد'دور از زادگاهم زندگی کرده ام.در شهرهای مختلف مشعول تحصیل و کار بوده ام.با یک غیر همشهری که زبان و فرهنگی متفاوت داشته ازدواج کرده ام.در اکثر این مکانها هم غیر خودی به حساب امده ام.انگار هر فردی شهر را متعلق به خودش میداند و بقیه مهاجر و غربتی هستند.قبول دارم که عمل عده ای موجب بعضی عکس العمل ها شده.مثلا در برههای سیاست این بوده که مدیران باید غیر بومی باشند تا قوم گرایی باعث بی عدالتی در عملکردشان نشود.اما این مدیران ممکن است رفتار تکبر امیزی نسبت به افراد بومی داشته اند یا اجازه رشد به انها نمی داده اند.یا افراد بومی حس میکردند که فرصت های شغلی را غیر بومی ها گرفته اند.

اما اینجا همه اهل همین مملکت هستند.مواد غذایی کلان شهرها عمدتا در روستا ها تولید میشود.بخش عظیمی از بودجه مملکت'حاصل نفت و گاز مناطق نفت خیز است.

همه شهرها به هم احتیاج دارند .وقتی افراد و اقوام مختلف داخل یک مملکت 'همدیگر را به عنوان مهاجر و غریبه و غیر اصیل و ...میبینند'چه توقعی هست که یک کشور از کشورهای دیگر به راحتی مهاجر بپذیرد؟

+ نوشته شده توسط مینو چهر میرزاده در دوشنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۵ و ساعت 1:44 |

برچسب: نویسنده: کیارش کریمیان تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 9:01

صفحه بندی