یک ماهی مشکلات گوارشی ازارم میداد که تن دادم به نمونه برداری از روده و معده.درد ادامه پیدا کرد.نزدیک ده روز تقریبا مایعات و کمپوت خوردم و بعد سرما خوردگی شدید شروع شد.همانروزها خبرهای بد هم یکی یکی سرازیر شد.ماجرای پلاسکو,اعمال محدودیت های ا.م.ر.ی.ک.ا. صحبت های مجلس خودمان در باره دو تابعیتی ها'سیل'بهمن'گرد و خاک.
نزدیک سالروز تولد برادریست که سه سال قبل ناگهانی فوت کرد.این روزها فکر میکنم چه اسوده شد.نیازی نیست با دهها اما و اگر هر یکشنبه به بچه هایش زنگ بزند و از انسوی دنیا بشنود که:چه شده بابا؟چه خبر؟
مثل خودم که روزی دو بار به این فرزندم میگویم:سلام.صبح بخیر و سلام.خسته نباشی .شب بخیر.یا ان یکی که هفته ای یکبار زنگ میزنم و بعد از دو کلام گفتن حالت چطوره؟میرسد به:چه خبر؟از کدام خبر باید حرف بزنم؟
بغضهر روز و هر ساعت نزدیک است خفه ام کندو من بخاطر شبکیه چشمی که در معرض سوراخ شدن است نباید به چشمم فشار بیاورم.گوشه کنارها دنبال ذره ای امید میگردم که نیست.سر شده ام انگار .بی حوصله.نه حوصله سر زدن به دوستان مجازی دارم نه دوستان حقیقی.میخواهم چیزی بنویسم,انگار یکی از درونم پوزخند میزند :که چی؟به درد چه کسی میخورد؟چه فایده دارد.د
دلم ارامش و اطمینان میخواهد.دلم یک حس خوب میخواهد.
برچسب:
نویسنده: کیارش کریمیان