هر هفته سری به یک کتابفروشی شهر میزدم.البته در حال حاضر از اپلیکیشن های خرید کتاب استفاده میکنم،اما کتاب کاغذی لذت دیگری دارد.
در کوهپایه ای در یکی از شهرستانهای شمالی در مزرعه ای ساکن میشدم و باغبانی میکردم
هر هفته به یک دوست یا فامیل سرمیزدم هر هفته میرفتم سینما که یک فیلم خوب ببینم.
حد اقل هفته ای یکبار دو سه ساعتی را در پارک سر میکردم.
هر هفته سری به میادین تره بار میزدم.دیدن دسته های سبزی و سیفی و میوه های رنگارنگ برای من خیلی لذتبخش است.همینطور فروشگاه مواد غذایی.
خودم غذامیپختم
هر شش ماه یکبار میرفتم یک فروشگاه بزرگ و یک لباس و کفش میخریدم.شاید سالی یکبار هم کافی باشد.
میرفتم مسافرت.خیلی از شهرهای ایران را هنوز ندیده ام
هر روز یکساعتی تنیس روی میز یا بدمینتون یا فریزبی بازی میکردم
البته اگر به اندازه کافی ثروتمند بودم،بعضی از این موارد را در حال حاضر هم میتوانستم انجام دهم.کافی بود بتوان راننده و پرستار شبانه روزی استخدام کنم .
این ها را ننوشتم که برای خودم دل بسوزانم.نوشتم که شاید تلنگری باشد و بقیه از سلامتیشان بهره ببرند و بفکر حفظ این سلامتی باشند و کارهایی که علاقه دارند،انجام بدهند
برچسب:
نویسنده: کیارش کریمیان