از اوایل بهمن ماه از خانه بیرون نرفته بودم.کارهای عقب مانده زیادی داشتم.دندانی که شکسته بود و باید عکسبرداری میشد، برنامه فیزیوتراپی، چک چشم پزشکی و ...
کرونا موجب شد که همه کارها تعطیل شود.دو سه روز قبل برای کار خیلی واجبی به محضر مراجعه کردم.نزدیک هفتاد در صد مراجعین ، ماسک نداشتند.البته من داخل حیاط محضر بودم و شاید هم فقط داخل محضر ماسک میزدند.خانمی از پرسنل محضر ، لب تاب را به حیاط آورد تا بتواند از من اثر انگشت بگیرد.طفلک حتی خودکار را هم ضد عفونی کرد و به دستم داد .
خیابانها حسابی شلوغ بود و برایم مایه تعجب بود.
این روزها تلفنی مشغول پیگیری یک سری مسایل اداری هستم.مسایلی مربوط به کارگرانی که بیمه پدرم بوده اند، نخلستانی که در یکی از روستاها داشته و باید تقسیم بشود و....
روزانه چند ساعت با کارشناسان مختلف صحبت کرده ام، در مورد مقررات مختلف مربوط به این کارها مطالعه کرده ام، با خواهر و برادرها حرف زده ام .متوجه شدم که هر شخصی اصرار دارد که فقط نظر خودش درست است.جالب تر این است که هر کدام از خواهر و برادرها به بهانه ای از پیگیری کارها شانه خالی میکنند و بعد از اینکه نتیجه صحبت با یک کارشناس را به آنها گفتم، مدام میپرسند فلان حرف را هم گفتی، کاش فلان مساله را فلان طور مطرح کردی بودی.برای قیمت چانه زنی کردی؟ و دهها حرف دیگر.
برایم مهم است که این مسایل زودتر حل شود تا میزان بدهی احتمالی سهم خودم را بفهمم و بتوانم برای پرداختش برنامه ریزی کنم ، و اگر سهمی از اموالی هست مشخص شود، وگرنه قید سر و کله زدنهای اینچنینی را میزدم.
کاش عملکرد بعضی از سازمانها هم به گونه ای بود که افراد عادی هم متوجه میشدند چه مسیری را برای رفع مشکل طی کنند .
برچسب:
نویسنده: کیارش کریمیان